زورتکس

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان.سکس با ابجي نازنينم
 
خواهر نازنینم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/خواهر-نازنینم
Translate this page
خواهر نازنینم. 1392/5/7. خواهر. تقدیم به تمام کسانی که خواهر دارند و این نعمت را قدر میدانند. جلو آینه ایستاده بود داشت موهاشو شونه میکرد آروم بهش نزدیک شدم .گفت سلام …. 3 سال،11 ماه. None. سلام عزیزم قلمت خیلی زیبا بود ولی حیف كه با این قلم زیبا سكسی ننوشته بودی حیفه میتونی داستانهای خوبی بنویسی كه كیر همه رو راست كنی …
چه کوسی بود دوست خالم – sahvatnak
https://sahvatnak.wordpress.com/2015/06/02/سلام-دنیا/
Translate this page
Jun 2, 2015 – اسمش نازنین من پارسال که خودم تنهایی رفته بودم خونه خالم کلی هیجان داشتم وقتی رسیدم اونجا از اونجایی که من کلید داشتم درو نزدم کلید انداختم رفتم تو اپارتمان درو خونه رو زدم دیدم کسیی خونه نیس واسه همین زود با کلید وارد خونه شدم وسایل هامو گذاشتم یه گوشه بعد چن بار گفتم نازنین نازنین خاله جون دیدم که خودمم تنهام …
سکس با خاله | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/سکس-با-خاله/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام این خاطره ای که می خوام براتون بنویسم مال 2 سال پیشه مال زمانیه که من هنوز سربازی نرفته بودم آخه الان من سربازم اسمم رضو الان 22 سالمه. شوهر خالم به دلیل اینکه راننده ماشین سنگین بود بعضی شبا خونه نبود و من میرفتم پیشه خالم البته خالم 2 تا پسر و 1…
دختر دایی نازنین | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/دختر-دایی-نازنین/
Translate this page
Jun 25, 2011 – من از بچگی عاشق نازنین بودم و با وجود اینکه دختر دائیم 10سال از خودم کوچیک تر بود احساس عجیبی بهش داشتم .کلا ما زیاد خونه کسی نمیریم و خوب دائم هم از این قاعده مستثتا نبود،به همین دلیل دیدار ما با هم محدود به همون عید تا عید می شد . سالها همینجور گذشت…
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 48 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_48.html
Translate this page
سکس من و خواهرم روشنا داستان من از اونجای شروع شد که داداشم به خاطر خانمش رفتند شهرستان و چون ما سه خواهر برادر به هم خیلی وابسته بودیم خواهرم که عروس شده ولی رفت و ….. با عجله لباس هامو پوشیدم داشتم میرفتم بیرون که صدای گوشی نازنین (دختر مردم) رو شنیدم ای بابا گوشی از تو کیف اش افتاده بیرون من ندیده بودم هر چند کلاسم دیر …

 







NS